اگه با این عنوان منتظرین مطالب خاصی رو بخونین اشتباه اومده ین، آدرس و فیلترشکن تون رو هم از این لحاظ هم از اون لحاظ عوض کنین.

دو روز پیش یه کی بورد خریده م و به لپ تاپم الصاق کردم و حالا در حالی که لپ تاپ در اقصی نقطه ی اتاق م جا خوش کرده، رو تختم به حالت مخش نویسی دراز کشیده م و اندازه قلم برنامه ی ورد رو روی بیست تنظیم کرده م، بدون این که کی بورد لپ تاپ رو چرب و چیلی بکنم، دارم می نویسم.

وبلاگم از ماه پیش یه سالش شده اما دو هفته ای مونده تا مونده تا "خودم یه سالم بشه". از پیشرفت زبان چینیم راضی نیستم و مثل بهروز وثوقی تو فیلم گوزن ها به رگ غیرتم برخورده و بعد از این که با مشت حساب دیوارای خونه ی صاب خونه رو رسیدم، کتاب دستور زبان چینی رو برداشتم و دوباره شروع کردم.

هوا خنک تر شده و به شدت بوی پاییز پیچیده اون هم تو پکن که می گن زیباترین و کوتاه ترین فصل این شهره. برگا داره زرد می شه و با نسیمی که گاه باد شدیدی می شه، می ریزه. البته من به خود فصل ها اون قدر علاقه ندارم که به زمان تغییر فصل ها. چون تازه گی داره و می شه فصلا رو حس کرد.

این هوا مثل الان وقتی بیشتر حال می ده که برای شام قورمه سبزی و کشک بادمجون هم خورده باشی و درحالی که پنجره های خونه بازه و همون هوای موصوف همراه با موسیقی ترکی "سلوا ارنر" تو اتاق جریان داره مطلب بنویسی.

مادر و مادر شوهر همکارم طلیعه یه هفته ایه که اومده ن پکن و به روش خودشون دارن کیف می کنن. هر روز وقتی طلیعه می رسه باهاش می رن گشت و گذار و محلای خرید و وقتی هم که نیست به کمک هم دیگه از همه میوه های عجیب و غریب چینی دو سه تا می خرن تا امتحان کنن. هر کدوم هم خوششون می آد، تخم و هسته شو نگه می دارن تا ببرن ایران بکارن. امشب هم منو برای شام دعوت کرده بودن که قورمه سبزی و کشک بادمجونی که عرض کردم دست پخت اونا بود. گفتم که یه وقت سوء تفاهم نشه.

البته این مطلب یا مشابه شو شاید طلیعه می خواست بنویسه. اما با این شکم سیری و شرایط مساعد کی بوردی نمی شد خودداری کرد. کرم ها را باید ریخت ...!

به هر حال این هم قصه ای است از "شب های پکن" سابق.

مهر باد