تبليغاتX
ماللصین - فیوز جهان

ماللصین

زندگی من در چین و وسیله ی ارتباط با خانواده و دوستان

 

 

سه شنبه ساعت 9:00 زود! بیدار شدم و با دوچرخه رفتم رادیو. فقط منتظر بودم ظهر بشه برم برق بخرم. ظهر شد و این کار هم انجام شد اما نمی تونستم خونه برگردم. چون متن مصاحبه م رو برای بخش اسپرانتو آماده کرده بودم و ساعت 14:00 با شن شن قرار داشتم. به سرعت برگشتم رادیو و از بادی که به کلاه کاموایی خیس از عرقم می خورد فهمیدم دیگه این دفعه سرماهه رو خورده م و یه چند روز قراره سردم بشه و آب دماغم بند نیاد. گردنم هم خشک شده بود.

 

تقدیر اینجوری بود که وقتی 14 سال پیش با مصیبت خود آموز اسپرانتوی صاحب الزمانی رو پیدا کردم و ظرف یه هفته خوندم، یاد گرفتم و عاشق این زبون شدم و با این که با شوق و ذوق به همه دوستام تو دبیرستان یاد گرفتنش رو توصیه کردم، عین 14 سال رو "امیدوارانه" سکوت کنم تا اولین حرفایی که به اسپرانتو می زنم، مصاحبه تو بخش اسپرانتوی رادیو بین المللی چین باشه. (جمله م عین گزارش ورزشی شفیع شد!)

 

اون موقع ها که به دوستام یاد گرفتن این زبون ساده رو توصیه می کردم، با این سوال مواجه می شدم که "این زبون به چه دردی می خوره؟" راست می گفتن. اون موقع اینترنت هم نبود که متنی به این زبون پیدا بشه. اما یکی نبود از دوستای پراگماتیستم بپرسه با انگلیسی درخشانشون چه گلی به سرشون زده ن یا کجای دنیا رو گرفته ن؟

بگذریم. الان که اینترنت هم هست و همه جا مترجما و نویسنده های اسپرانتیست دارن فعالیت می کنن، اگه یه نگاه به دانشنامه ویکیپدیا بکنین می تونین ببینین که تعداد مقاله هایی که به زبون اسپرانتو نوشته شده بیشتر از خیلی زبونای طبیعی دیگه است.

خلاصه که دوباره به دوستایی که این یادداشت رو می خونن توصیه می کنم اسپرانتو رو یاد بگیرن. خودم هم 14 سال دیگه "بنشینم و صبر پیش گیرم / دنباله کار خویش گیرم."

 

بعد از مصاحبه شن شن از یه نقشه ی دیگه ش برام پرده برداشت. می خواست درباره جشن سال نو تو ایران باهام مصاحبه کنه. به ش گفتم تا اون موقع خیلی مونده. وقت هست هنوز. گفت من برنامه رو می خوام به مناسبت سال نوی میلادی پخش کنم. دوباره گیر افتادم و دو روز ازش مهلت خواستم.

 

شب که خونه اومدم بلافاصله رفتم سراغ کنتور و با کارتم به ش حالی کردم که دویست یوان سلفیده م. اما برق نیومد. زنگ زدم به دوستام گفتن که یه جایی نزدیکیای کنتور یا توی خونه یه دکمه ای هست که باید فشارش بدی. حال نداشتم و نمی خواستم از حساب موبایلم مایه بذارم و براشون توضیح بدم که به اون دکمه تو ایران می گن فیوز.

با کلی کنترل و احتیاط که مبادا برق یه واحد دیگه رو قطع کنم، پیداش کردم و وصلش کردم. من نمی دونستم، ولی ظاهرا قرار بوده همه چی از همین جا تازه شروع بشه...

 

ساعت رو برای پنج صبح کوک کردم که بیدار شم آب گرم کن برقی رو روشن کنم و ساعت هفت دوش بگیرم. این کار رو هم کردم. اما وقتی ساعت هفت بیدار شدم دیدم دوشاخه ی آب گرم کن که اینجا تو چین سه شاخه داره! خوب تو پریز نرفته و روشن نشده. دو ساعت دیگه طول می کشید تا آب گرم بشه. تصمیم گرفتم صبح نرم رادیو و از خونه با اینترنت کارا رو انجام بدم. با خیال راحت دوش گرفتم. اما وقتی کامپیوتر رو روشن کردم دیدم اینترنت قطعه. همه جا رو کنترل کردم. نشد که نشد. تماس گرفتم گفتن باید برم رادیو. رفتم دیدم اونجا هم اینترنت وصل نیست. مجبور بودم عین کوکو از پشت این سیستم برم پشت اون سیستم و خبرها رو ویرایش کنم. بعد از ظهر فهمیدم که تایوان زلزله اومده و کابل زیر دریا قطع شده. اینترنت و تماس تلفنی قطع شده بود برای چند روز.

 

غروب ساعت پنج رفتیم ضیافت سال نو. مستفیض شدن از سخنرانی رییسای رادیو، چند تا آواز و موسیقی چینی و ایتالیایی، شام خوردن و آشنا شدن با چند تا دوست چینی و غیر چینی دیگه ما حصل این مهمونی ایکسمس بود.

 

روز جمعه که روایت کوتاه و مختصرم از چارشنبه سوری و نوروز به اسپرانتو آماده شده بود، سرما خوردگیم حسابی جا افتاده بود و صدام جون می داد برای قارقار کردن. اما به هر حال با مکث و بالاکشیدن دماغ ضبطش کردیم.

شن شن ازم موسیقی هم خواسته بود که یه مجموعه از کارای بیژن مرتضوی رو به ش دادم.

 

غروب جمعه هم به کارمندای خارجی یه بلیت باله داده بودن. اولین بار یه نمایش باله رو از محوطه ی هیژده قدم دیدم! "بو فن" یه پسر از بخش ترکی که می گه معنی اسمش هم معنی با پویا ئه، تو راه برگشتن ازم درباره باله تو ایران پرسید، به ش گفتم تو ایران رقص و آواز زن ممنوعه. تعجب کرد و گفت پس چطوری رقصای محلی تونو نگه می دارین؟ گفتم خوب کاری نداره. نگه نمی داریم! گفت ولی فیلمای آمریکایی که آزاده تو ایران. اونا که حرفا و پیغاماشون واضح ان. به ش گفتم گیر نده دیگه تو هم نصف شبی تو این سرما و تاریکی و سربالایی اصول دین می پرسی؟ من چه می دونم!

 

قبل از این که بریم باله، خبر احتمال اعدام صدام رو ویرایش کرده بودم اما جدیش نگرفتم. اینترنت کماکان قطع بود و چون اهل تلویزیون نیستم اون هم از نوع چینیش، از دنیا بی خبر بودم. تا این که یک یا دو روز بعدش خبر اعدام رو خوندم. فیوز برق خونه م کار دست صدام هم داده بود. (فیلم تاثیر پروانه = Butterfly Effect)

 

مهر باد!

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 دی1385ساعت 7:15 بعد از ظهر  توسط مجتبا پویا  |