این پست شاید به درد کابالاهای یهودی یا حروفیه های خودمون بخوره.
15- ام سپتامبر شب پرواز بود و 16 ام سپتامبر هم رسیدم پکن. 6.5 ساعت هم رو هوا بودم. پکن با تهران 4.5+ ساعت اختلاف داره.
روز اول و دومی که رسیدم شنبه و یکشنبه بود و می تونستم حسابی استراحت کنم و ساعت بدنم و تنظیم کنم. تو این مدت وقت داشتم و دوست داشتم کلی چیزا بنویسم که احتمالا الان دیگه یادم رفته. اما مسئله این بود که تا چهار روز کامپیوتر نداشتم و فکر هم نمی کردم بتونم تا ماه آینده یکی بخرم. روز چهارم که لو دو هزار یوان به م قرض داد و باهام اومد و کمکم کرد تا انتخاب کنم و چونه بزنم، می تونست همه چی حل بشه اما، چشم تون روز بد نبینه. ویندوزی که اینجا برای همه نصب می کنن چینیه و اولا زبونای راست به چپ از جمله فارسی رو نداره، ثانیا اگه داشت هم من نمی دونستم از اون علامتایی که تو قسمت انتخاب زبان نوشته کدومش فارسیه! باید منتظر می شدم یکی از همکارا وقت پیدا می کرد تا باهاش برم ویندوز انگلیسی بخرم و بعد خودم وقت پیدا می کردم و نصبش می کردم. تو این مدت با دوستام تو ایران فقط با فینگیلیش چندش تماس مسنجری داشتم.
67- روزه که اینجام و مدت زیادیه که تبدیل به یه انسان پکن تمام عیار شده م. صبح ها به مدت دو ساعت که با آماده شدن و رسیدن به سر کار می شه سه ساعت و در ادامه با ناهار خوردن در سلف رادیو و برگشتن به خونه، تمام صبح هام گرفته می شه در مدت یک ساعت و نیمی که ظهرها تو خونه ام اگه لازم نباشه که برای خریدی، پرداخت قبضی چیزی برم بیرون یه استراحت کوتاه می کنم یا کتاب آموزش زبان چینی می خونم و یا با دوستام و خونواده تلفنی یا اینترنتی صحبت می کنم یا این که نامه های الکترونیکی مو جواب می دم.
کارم که با کامپیوتر و تصحیح متنای فارسیه. اگه کار خونه و شست و شویی هم باشه دیگه واقعا وقت نمی کنم از تلویزیونی که یه ماه و نیم پیش خریده م استفاده کنم. تا حالا فکر کنم در کل 7-8 بار روشنش کرده م. وقتای استراحت هم که به کارای واجب با کامپیوتر می گذره، با این که خسته شدن تو کارم نیست، اما از این که به بعضی کارای واجب دیگه م مثل همین وبلاگ نمی رسم دلخور می شم.
همین الان که دارم این متن رو توی فایل وردی که مخصوص مطالب وبلاگه تایپ می کنم، یادداشتای روزای گذشته زیر و روی این متن هستن که وقت نکرده م کاملشون کنم و یا کهنه شده ن یا باید در حد از نو نوشتن تغییرشون بدم.
با این حال تو این مدت طبق محاسبات خودم نزدیک 2000 صفحه یا حتا بیشتر فریضه ی چت به جا آورده م و به هر حال هلک و هلک این وبلاگ رو هم سر پا نگه داشته م.
کار بعد از ظهر اسما از ساعت 3 تا 9 شبه اما معمولا زودتر از 10:30 شب به خونه نمی رسم.
18- شماره ساختمون 18 طبقه ایه که آپارتمان من تو طبقه 18 امشه. دو تا آسانسور داره که به ازای هر t یکی شون کار می کنه و اون یکی معلقه. کل ساختمون که نسبت به ساختمونای دیگه کثیفه هیچ چی، واحد من هم که دو سال کسی توش ساکن نبوده، شبیه یه خوک دونی متروک بود که حالا متروک نیست! گرد و خاک ماسیده رو همه چی تا دو سه بار که کارگرا تمیزش کردن، نمی رفت. کارگرای زنی که می رسن روزی تو پنج شش خونه کار کنن، ساعتی 7 یوان یا نزدیک 900 تومن مزد می گیرن.
خونه مثلا مبله بود. تلویزیون، یخچال، ماشین لباس شویی و دو تا مبل و یه کاناپه ی قدیمی هم بود. اما نه تلویزیون درست کار می کرد نه یخچال. اول به تعمیر کار متوسل شدیم که هر کدوم از این کارا با توجه به وقت یک ساعت و نیمی که هر ظهر داشتم، دو سه روز طول کشید. اما کار از تعمیر گذشته بود و باید عوض می شدن. عوض شون هم کردیم. اما دوباره همون مشکل قبلی. همه منوها و دفترچه های راهنما به چینی بودن. تا حالا جلوی یه تلویزیون فسقلی عاجز نشده بودم. آخه یکی نیست به اینا بگه به یخچال و ویندوز چی کار دارین.
یک ماه و نیم پیش روزی که یخچال رو خریدم قرار شد شرکت فروشنده فرداش یخچال رو بیاره خونه. اما ماشینشون خراب شد و با یه روز تاخیر آوردن. برای همین گفتن به عنوان عذرخواهی یه هدیه ناقابل هم همراه یخچال می فرستیم. وقتی کارگرا یخچال رو آوردن، چیزی به من تحویل ندادن و من هم اعتراضی نکردم. (انگار می تونستم!)
اما دیروز که فریزر یخچال رو باز کردم دیدم یه بسته ناشناس توشه. با مکافات درش آوردم. یه دست پیاله بلور یخ زده بود با آرم شرکت.
روز اولی که با لو و صاب خونه رفته بودیم اداره پلیس برای گرفتن کاغذ اقامت، خانوم پلیس متوجه شد که روز و ماه تولد من با روز و ماه تولد صاب خونه م یکیه.
آمار بدون عدد: قیمت کالاها اینجا در حالت کلی با ایران یکیه. فقط چیزایی که مربوط به انرژی می شه گرونه و چیزایی که مایحتاج معمولی بشر محسوب می شه مثل گوشت ارزون تره. (قیمت گوشت تقریبا یک سوم تا یک چهارم قیمت گوشت در ایرانه). در ضمن قدرت خرید مردم هم بیشتره. البته اینجا هم آدم های کم در آمد داره اما به اندازه ی کم در آمدای ایران دچار مشکل نیستن و گداهای اینجا حتا به اندازه گداهای تهران نیستن. که اگه به نسبت جمعیت اینجا حساب کنیم می شه هیچ چی.
دفتر بخش فارسی در طبقه 13، بخش ترکی در طبقه 12، اسپرانتو طبقه 7، چک 10 ساختمون 15 طبقه ی رادیو بین المللی رادیو چینه که تا حالا متوجه شده م.
تو این مدت رسیده م سه چهار تا کتاب هم بخونم که در مورد یکی شون که یه رمان ایرانی بود یه پست جدا نوشته م. هنوز ناقصه. بعدا می ذارمش تو وبلاگ.