چند روزي كه نبودم، رفته بودم تهران دنبال كارام. چند تا مدرك مونده بود كه بايد به سفارت تحويل مي دادم و مي خواستم به كمك برادرم يه مقدار خريد هم بكنم و چند نفر از دوستام و هم ببينم.
روز اول (يكشنبه دوم سپتامبر) كه براي رسيدن به تهران عجله هم داشتم، اتوبوس دير پيدا شد و آروم و بي خيال وقت مسافرا هم كه مي رفت، هيچ چي، وسط راه پنچر هم شد. يه ماشين ديگه گرفتم و آخرش هم دير رسيدم. رفتم پيش جين جين دوست چيني ام كه با هم بريم سفارت. يه غذاي چيني درست كرده بود و داشت ناهار مي خورد. اولين غذاي چيني بود كه خوردم. بعدا اسمش رو هم ياد مي گيرم. بعد از خوردن ناهار حساب كرديم ديگه براي رفتن به سفارت دير شده و بذاريم براي فردا.
